الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
292
الغدير ( فارسي )
از زبان پسر عباس آوردهاند كه عمر گفت : نمىدانم با پيروان محمد چه كنم ؟ و اين پيش از آن بود كه وى را زخم بزنند - گفتم اندوه چه را مىخورى با اين كه كسى را مىيابى كه در ميان آنان جانشين خويش گردانى ؟ گفت آيا دوستتان - على - را مىگوئى ؟ گفتم آرى او شايستگى دارد هم براى خويشاوندىاش با پيك خداوند - درود و آفرين خدا بر وى - و هم از اين روى كه داماد وى است و چه پيشينهها دارد و چه آزمايشهاى تن فرسا پس داده عمر گفت : خوى مزه پرانى و بيهوده پردازىاش را نمىپسندم گفتم با طلحه چگونه اى ؟ گفت : گردن كش و خودخواه است گفتم عبد الرحمن پسر عوف ؟ گفت مردى شايسته است و با ناتوانىهائى ، گفتم پس سعد گفت او پنجهء شير دارد و در پى كارزار است و اگر كار دهكده اى بر دوش او بار شود در مىماند گفتم پس زبير گفت بسيار آزمند و تنگ چشم است ، در هنگام خشنودى خوى گروندگان به كيش ما را دارد و به گاه خشمناكى به بدكيشان مىماند و تنها كسى شايستگى اين كار را دارد كه نيرومند باشد ولى درشتى نكند ، نرم باشد ولى ناتوانى ننمايد ، بخشنده باشد ولى از ريخت و پاش بيهوده بپرهيزد ، گفتم با عثمان چگونه اى ؟ گفت اگر او به سر پرستى رسد خاندان ابو معيط ( امويان ) را بر گردن مردم مىنشاند و اگر چنين كند او را خواهند كشت . اين گزارش را بلاذرى در « الانساب » ج 5 ص 16 آورده و در گزارشى همانند آن كه در ص 17 ياد كرده مىنويسد كه از عمر دربارهء طلحه بپرسيدند پاسخ داد بينىاش در آسمان است و نشيمنگاهش در آب ! نگاهى به جانشينى پيامبر از ديدگاه اين گروه امينى گويد : اين است آن چه اين گروه از جانشينى پيامبر اسلام و امامت همگان دريافته و بر ديگران مىخوانند ؛ كه چنانچه مىبينى نزد ايشان هيچ نيست مگر فرمانروائى بر همگان براى سازمان دادن سپاهيان و جلوگيرى از رخنهء دشمن در مرزها و باز داشتن بيدادگر و دادن داد ستمديده و بر پاداشتن آئينهاى